آقا ديگر بس است جدايي ، خدا كند كه بيايي.

کتابفروشی کتاب فردا

کتابفروشی کتاب فردا

کتابهای مورد علاقه خود را ببینید و سفارش دهید

www.fardabook.com



:: برچسب‌ها: کتاب, کتابفروشی, خرید کتاب, فروش کتاب, فروشگاه
نویسنده : منتظر
تاریخ : شنبه یازدهم مرداد 1393
آنکس که تو را شناخت ؛ جان را چه کند....
افسران - آنکس که تو را شناخت ؛ جان را چه کند....


نویسنده : منتظر
تاریخ : یکشنبه نهم آذر 1393
مرگ یعنی زندگی منهای تو...
افسران - مرگ یعنی زندگی منهای تو...



نویسنده : منتظر
تاریخ : یکشنبه نهم آذر 1393
زرنگی...
افسران - زرنگی....



نویسنده : منتظر
تاریخ : یکشنبه نهم آذر 1393
کاش من اینگونه عاشق بودم ...
نویسنده : منتظر
تاریخ : سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393
عـمـری به انتظار نشــستـم نیــامــدی

عـمـری به انتظار نشــستـم نیــامــدی
چـشم از همه به غیر تو بستم نیامدی

ای مـایـه امــیـد بــشــر، رشــتــه امـیـد

از هرکســی بجـز تو گـسـستم نیامدی



ای خضر راه گمشدگان در مسیر عشق
چشم انتظـار هرچـه نـشستم نیامدی

ای سـرو سـرفـراز گــلــستـــان زنــدگی
دیدی مگر حقـیرم و پـســتــم نــیـامدی

گفتی دل شکـسته بـود جـای من فقط
این دل به خـاطـر تـو شکســتم نیامدی

عـمــری در آرزوی تــو آخــر شــد و هـنوز
در آرزوی روی تــو هــســتـم نــیــامــدی

مست گنــاه، مـرد حــقـیقــت نمی شود
دیدی همیشه غافل و مــستــم نـیامدی

زندان تن کلـیــد نـــدارد به غـــیـــر مـــرگ
چــون از رگ حــیــات نـرستــم نـیـامـدی




:: موضوعات مرتبط: اشعار
نویسنده : منتظر
تاریخ : دوشنبه هفتم بهمن 1392
هیچ کس، شبیه تو نیست...



:: موضوعات مرتبط: تصاویر مهدوی
نویسنده : منتظر
تاریخ : یکشنبه بیست و دوم دی 1392
گنجشک‌ها ورود تو را جار می‌زنند ...
افسران - گنجشک‌ها ورود تو را جار می‌زنند ...


امروز، روز خوب من و، روز خوب توست
با خنده‌رویی‌ات بنمایان که آمدی
فواره‌های یخ‌زده یک‌باره وا شدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی ...
گنجشک‌ها ورود تو را جار می‌زنند
آه ای بهار گُمشده... ای آنکه آمدی!


(فرهاد صفریان)



:: موضوعات مرتبط: تصاویر مهدوی
نویسنده : منتظر
تاریخ : شنبه بیست و یکم دی 1392
دستفروش باشی یا مهندس فرقی ندارد!
فرقی نداره کجای این عالم نفس می‌کشی. دستفروشی می‌کنی یا مهندسی. هر که باشی و زهر جا برسی!می‌تونی وظیفه‌ت رو انجام بدی. دقیقا مثل این دستفروشِ کنار خیابون که وسط بازار، با نوشتن یه جمله وظیفه‌شو انجام داده.

با دیدن این تصویر دیگه هیچ بهونه‌ای برامون نیست. نمی‌تونیم بگیم جامعه پذیرش نداشت و توانشو نداشتیم و حرفمون شنونده نداشت.

روز قیامت جلومون رو میگیرن و میگن چرا به وظیفه‌ت که نهی از منکر بود عمل نکردی؛

کافیه همین بهونه‌ها رو به زبون بیاریم تا این دستفروشو بهمون نشون بدن و بگن، به اندازه این هم نمی‌تونستی نهی از منکر کنی؟

اونجا دیگه چی می‌خوایم بگیم، خدا می‌دونه.



:: موضوعات مرتبط: يادداشت ها
نویسنده : منتظر
تاریخ : سه شنبه بیست و ششم آذر 1392
دارند به انتظارمان میخندند



برگرد که بر بهارمان میخندند
یک عده به حال زارمان میخندند
انقدر نبودنت به طول انجامید
دارند به انتظارمان میخندند
(اللهم عجل الولیک الفرج)



:: موضوعات مرتبط: درد دلی با اما عصر(عج)
نویسنده : منتظر
تاریخ : سه شنبه بیست و ششم آذر 1392